ابراهيم عاملي ( موثق )

278

تفسير عاملي ( فارسي )

بهره مند هستند . براى آنست كه هدف و منظور آنها كه اصلاح اجتماع و تربيت انسان باشد از همه بالاتر بوده است و براى اين هدف بالاترين تمكّن خود را كه جان آنها بوده است داده‌اند . مثنوى مىگويد : در جوانى حمزه عمّ مصطفى با زره مىشد مدام اندر وغى « 1 » اندر آخر حمزه چون در صف شدى بىزره سرمست در غزو آمدى خلق پرسيدند كاى عمّ رسول اى هژبر صفشكن شاه فحول « 2 » نى كه لا تلقوا بايدكم الى تهلكه خواندى ز پيغام خدا پس چرا تو خويش را در تهلكه مىبيندازى چنين در معركه گفت حمزه چون كه بودم من جوان مرگ مىديدم و داغ اين جهان ليك از نور محمّد من كنون نيستم اين شهر فانى را زبون از برون حسّ لشگرگاه شاه پر همى بينم ز نور حق سپاه خيمه در خيمه طناب اندر طناب شكر آنكه كرد بيدارم ز خواب آنكه مردن پيش چشمش تهلكه است حكم لا تلقوا بگيرد او بدست وانكه مردن پيش او شد فتح باب سارعوا آيد مرا او را در خطاب هر كه يوسف ديد جان كردش فدا هر كه گرگش ديد ، برگشت از هدى مرگ هر يك اى پسر همرنگ او است آينه ى صافى يقين همرنگ رو است پيش ترك آئينه را خوشرنگى است پيش زنگى آئينه هم زنگى است اى كه مىترسى ز مرگ اندر فرار آن ز خود ترسانى اى جان هوشدار زشت روى تست نى رخسار مرگ جان تو همچون درخت و مرگ برگ از تو رسته است ار نكوئى است ار بد است ناخوش و خوش هم ضميرت از خود است

--> ( 1 ) وغى : جنگ ( 2 ) جمع فحل : بمعنى نر .